تبليغاتX
The Hate of Life





















The Hate of Life

بتازه...غصه تا می خواد بتازه....نسازه...روزگار با ما نسازه

عطر نفس هایت خیسم کرد

و شکستن صدایی

که انگار

 پاشنه ی تو بود

خمیازه کِشان

قعر دالان خواب هایم

خواب های بی چراغم...

در باز است

تا شبهه ی آمدنت

تکمیل

و در خیالاتم

بار دیگر

اعتماد شکوفه کند.

ببینم تو را

نِشَسته  ای

سرِ چشمه ی احساسم

آبش را گِل می کنی

و تمام ماهی ها

می میرند

در تکاپوی نفرین به تو

آن چنان که من

می مُردم

در بزم پرستش تو

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت0:52توسط ... | |